تبليغاتX
آماتور
سلام به همه دوستان وفادار

قرار بود که انتقالی من درست بشه و بیام شیراز خدمت کنم ولی حکمت اوستا کریم این نبود و متاسفانه دارم بوشهر خدمت می کنم، حالا که کارام درست شده فرمانده ... نمی دونم به جای ... چه کلمه ای به کار ببرم چون خیلی اذیت می کنه و مدام چوب لای چرخ میزاره، هر نامه ای رو که می خواد به زحمت جور می کنم ۱۰۰۰تا گیر دیگه تو کارم میاره اگه بهم قول نمی داد خیلی اذیت نمی شدم چون می گفنم حتماً نمیشه ولی می خواد اذیت کنه که تا حدودی هم موفق شده، تمام سربازان دوره های قبل از من هم از این فرمانده ناراضی هستن، ولی ما یک اوستا کریم داریم از اون که بالاتر نیست.

ولی کاش این ها که همش دم از اسلام و ... میزنن اون رو قبول داشتن و مسلمون واقعی بودن متاسفانه ادارات و نیروهای مسلح ما پر شدن از امثال اینها که به نام دین و اسلام ... دارن اونو نابود و جون ها رو بیزار می کنن.

بگذریم این مطلب رو گذاشتم که بنا بر بی معرفتی من نباشه چون به من مرخصی درست و حسابی نمیدن که بتونم به طور دائم بلاگمو آپ کنم.

برام نظر بزارین، دوستتون دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 19:37 توسط آماتور |

آدمی می‌تواند دو دقیقه بدون هوا، دو هفته بدون نوشیدن آب، سه هفته بدون غذا و یک عمر بدون پول زندگی کند، ولی نمی‌تواند حتی یک لحظه در بیداری بدون فکر و اندیشه زندگی نماید ...

بنجامین فرانکلین

انسان نباید هرگز پیروزی موقتی که به نفس یافته است فریفته شود، زیرا نفس آدمی گاهی سالها خاموش و بدون جنبش می ماندو ناگهان به اقتضای موقع و یا در نتیجه وسوسه ای نو باز به هیجان می آید ...

ناپلئون بناپارت

در عالم دو چیز از همه زیباتر است: آسمانی پرستاره و وجدانی آسوده ...

امانوئل کانت

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:55 توسط آماتور |

من این نوشته رو تقدیم می کنم به افشین یکی از دوستان صمیمی و قدیمی خودم .

دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا شون شد . يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: " امروز بهترين دوستم بر چهره ام سيلي زد."
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:" امروز بهترين دوستم جان مرا را نجات داد ."
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:" چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟" دوستش پاسخ داد :

"وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد."

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 15:44 توسط آماتور |

Image and video hosting by TinyPic

 

سلام دوستان اگه خدا بخواد دوره آموزشیم داره تمام می شه !

این عکس رو هم براتون می زارم ولی... 

به هر حال باید می رفتم. امروز هم به زور مرخصی شهری گرفته بودم !

گفتم یک سری هم به دوستان خوبی که منو فراموش نکردن بزنم و ...

اومدم ان شا الله وبلاگم قراره پر بارتر بشه

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 10:39 توسط آماتور |